۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱

چند شعر از فلزبان


دستمزد 91
ز ريش ِ به دم ِ تيغ

داده از بيخ

چه مانده كه ؟

با افزايش پوشالي دستمزد –

به ريشمان مي خندند.

آه...

به دم ّ تيغ اگر

تفرقه را –

مي داديم.

15 فروردين 91



"نگاه"
در ميدان ِ شهر

در بازار

در دكه هاي كوچك پس كوچه ها

به اقتدارِ بي چون و چراي –

قيمت ها انديشم

به سنگر-

به جنگ –

به خاكريزهاي 28 هزار توماني

به دست هاي خالي و باد،

به آسمان نگاه مي كنم

و سفره هاي كوچك ِ خالي –

كه باد –

به رقصشان آورده

به رقص مي انديشم

و روزگار –

كه به رقصمان آورده.

15 فروردين 91





"گزارش"
پرسيد:

زندان چه گونه بود؟

گفتم:

تلنگري نخوردم و خونم –

زمين نريخت.

خون زبان منصور

جان نحيف محمود

بيماري رضا

و اسارت مددي

من راست گفته بودم،

اما –

آبروي نداشته ام –

افتاد بر زمين؛

در تصادفم با

اتوبوس ِ واحدي.

7 آذر 90

۱ نظر:

صمد شعباني گفت...

شعر تعريف ناپذير است .... به تعبيري شعر بياني از احساس افراد است كه نسبت به موقعيتي كه برايشان به وجود مي آيد اعتراض ويا برداشت خودرا بيان ميكنند . قرار نيست گوينده شاعر ويا اديب باشد - زبان احساسش امروز صاحب وزن وقافيه است وممكن است فردا شعاري باشد كه بر سر زبانها بيافتد ويا لالئي مادري كنا گهواره كودكي باشد . ماحق نداريم اورا به خاطر اين بيانش به پاي ميز محاكمه بكشانيم . چون آنهائي كه فرهنگ سازي ميكنند و شعرشان حادثه اي در زبان است مثل شعراي تاثير گذاري همانند حافظ و مولوي و..بحث ديگري است ولي آنها هم شعر هائي از اين دست دارند . مثلا اخوان ميگويد :امروز بد و ازآن بتر فردامان چون عاقبت يزيد شد دنيامان شما نميتوانيد به اين شعر بگوئيد همانند ساير شعر هاي اخوان است . اما يك مو قعيت احساسي انساني گرفتاررا با زبان آهنگين بيان ميكند