۲۶ تیر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

شوراهاي كارگري در جنگ جهاني اول

نويسنده: داني گلاكشتاين
مترجم: عليرضا ثقفي

جنگ جهاني اول ميان قدرت هاي بزرگ سرمايه داري در اوايل قرن بيستم، تجربه ي بسيار بزرگي را به جامعه بشري شناساند. اين جنگ پايان نيافت بلكه قدرت هايي كه در آن مشاركت داشتند آن چنان از نفس افتادند كه ادامه ي جنگ را به دو دهه ي بعد
موكول كردند.
در حقيقت جنگ جهاني دوم نيز ادامه جنگ هايي بود كه قدرت هاي بزرگ سرمايه داري براي تقسيم جهان ميان خود به راه انداختند. اما آن چه در اين جنگ ها اهميت دارد، تجربه ي فراواني است كه مردم تحت ستم و كارگران كشورهاي مختلف از آن به دست آوردند. در نتيجه ي اين جنگ ها، بسياري ازمردم مستعمرات استقلال خود را به دست آوردند( از جمله هندوستان، ‌الجزاير، ويتنام و كشورهاي غربي خاورميانه) و در بسياري از كشورها، مردم تحت ستم حق راي عمومي را به دست آوردند. تا قبل از جنگ هاي جهاني در هيچ كشوري زنان حق راي نداشتند و كارگران نيز در بسياري از كشورها از حق راي محروم بودند. ‌احزاب سياسي يا وجود نداشتند يا تنها عده ي قليلي از نخبگان سياسي آن ها را رهبري مي كردند.
دراين جنگ ها براي اولين بار ، با ضعيف شدن حكومت هاي جنگ طلب، كارگران و زحمت كشان شهري ياد گرفتند كه چگونه خود را اداره كنند. در بسياري از كشورها كارگران مستقيما توليد را به دست گرفتند و سربازان و دريانوردان نيز با تشكيل شوراهاي منطقه يا خود سرنوشت جنگ را تعيين كردند. آن هنگام كه ناتواني دولت ها در تامين آذوقه ي عمومي يا رهبري جنگ مشخص مي شد، زحمت كشان شهري و كارگران ماهر و سربازان با ابتكار خود دست به كار شده و زندگي خودشان را از طريق شوراهاي به وجود آمده اداره مي كردند. پس از اين جنگ ها بود كه حقوق انسان ها و ارزش كار زنان و مردان كارگر شناخته شد و ارزش هاي انساني و حقوق بشر بيش از پيش مد نظر قرار گرفت.
اكنون پس از گذشت ده ها سال از اين جنگ ها، بار ديگر شعله هاي جنگ در كشورهاي مختلف از جمله در خاورميانه زبانه كشيده است. شرايط جنگي در لبنان،‌عراق و افغانستان برقرار است و زبانه هاي جنگ مي رود كه ساير مناطق را نيز در برگيرد. بحران سرمايه داري كشورهاي اروپايي و امريكايي را نيز در هم نورديده و ميليون ها انسان براي زندگي بهتر در همه جاي دنيا به خيابان ها ريخته اند.در چنين شرايطي، آگاهي از تجربه ي كارگران و مردم زحمت كش پس از جنگ جهاني اول بسيار ارزشمند خواهد بود.
نويسنده ي "كتاب شوراها در غرب" با توجه به تجربه ي كارگران در جنگ جهاني اول در كشورهاي مختلف مطالب را به گونه ي بيان كرده است كه كارگران در سراسر از آن درس بگيرند. او در مقدمه ي كتاب خود در سال 1985 چنين مي نويسد:
"دفاع كارگران در برابر بيكاري شديد و هم چنين مقاومت آنان در برابر حذف برنامه هاي رفاه اجتماعي، مجددا مساله تغيير انقلابي را در دستور كار قرار داده است هر چند كه اين مساله دراز مدت باشد.
در عين حال، در شرايطي كه بسياري از كارگران به پارلمان بي اعتماد بوده و آن‌ را عوام فريبي مي دانند، كساني كه آلترناتيو وضع موجود را جعبه ي راي مي دانند، درحال كاهش هستند. تاريخ بيانگر آن است كه شوراهاي كارگري به عنوان آلترناتيو سيستم سرمايه داري بوده. آلترناتيوي كه هنوز تا به امروز ادامه دارد. اين مساله از نظر بعضي برنامه ريزان مورد توجه قرار نگرفته است. كارگران و دهقانان روسيه در سال هاي 1905 و 1917 همانند همتايان خود در آلمان 1918 و لهستان 1956 يا شيلي 1872 به دنبال يك برنامه به راه نيافتادند. آنها نوعي از دموكراسي مردمي را ايجاد كردند كه بتواند بحران سرمايه داري را به نفع اكثريت مردم حل كند. از نظر تاريخي قدرت سازمان دهي كارگران از درون شوراها بيرون آمد كه اين قدرت بزرگترين چالش را در مقابل قدرت دولتي سرمايه داري بوجود آورد. اكنون بار ديگر سيستم با بحران رو به رو شده است . بي شك تجربه ي كارگران در هر يك از اين بحران ها مي تواند براي كارگران امروز مفيد باشد."
در دوره ي مورد نظر، دقيقا پس از جنگ جهاني اول، اروپا شاهد شكوفايي عظيم فعاليت هاي انقلابي و در مقابله با بحران امپرياليسم بود. مقايسه ي اختلاف كشورهايي نظير روسيه ، انگلستان، آلمان، ايتاليا مفيد است و مي توان از آن درس هاي كلي گرفت. مطالعات كلي رنگ و لعاب سنت هاي محلي را دارد، بنابراين تاريخ نويسان بريتانيايي اين دوره غالبا تحت تاثيرمسايل اتحاديه هايي هستند كه از سياست گريزانند. نويسندگان آلماني برعكس، افكارشان از حركت هاي سياسي تاثير گرفته است و به سختي تغييرات را در سطوح كارگري مورد توجه قرارمي دهند.
جنبش كارگري بخشي از مبارزه ي طبقاتي است كه از مرزهاي ملي فراتر مي رود. مقايسه هاي بين الملي همواره براي اين دوره ي خاص مناسب تر هستند. زيرا جنگ جهاني اختلافات زيادي را در ميان مبارزات طبقه ي كارگر در اروپا به وجود آورد.
جنبش شورايي كارگران در سطح سياسي رسمي شكل نگرفت. همان گونه كه گرامشي در اين باره مي گويد: بايد به اين پيش زمينه توجه شود كه در حالي نيروي كار در كاخانه ها در مراحل اوليه ي آگاهي به سر مي بردند، سرمايه داري از امتيازات بي شماري در قوانين خود سود مي برد... در حقيقت رابطه اي كه بين آنان برقرار بود، رابطه ي ستمگر و تحت ستم ، استثمار گر واستثمار شونده بود، در وضعيتي كه براي كارگران آزادي و دموكراسي وجود نداشت.
شوراهاي كارگري بخشي از شورش سراسري طبقه ي كارگر در اروپا بود كه علت بلافصل آن جنگ خونين 1914 تا1918 بود. اين جنگ كه 13 ميليون نفر كشته و 36 ميليون زخمي داشت، ‌محصول رقابت سرمايه داري بود. اما اين مساله بيشتر گام كوچكي از رقابت موجود در بازار بود تا يك جنگ امپرياليستي در ميدان هاي نبرد.
رزا لوگزامبورگ در سال 1915 از سلول زندان خود چنين نوشت: ما با اين انتخاب مواجه هستيم : يا پيروزي امپرياليسم و سقوط همه ي فرهنگ ها ... نابودي، تخريب ، نسل كشي و از ميان رفتن بخش وسيعي از مردم يا پيروزي سوسياليسم، پيروزي طبقه ي كارگر آگاه بين المللي، از بين بردن امپرياليسم و شيوه هاي آن."
در پايان جنگ سوسياليست ها تنها كساني نبودند كه احساس مي كردند جهان سرمايه داري در حال فرو ريختن است. قبل از آنها للويد جرح در كنفرانس صلح پاريس هشدار داد اروپا در برابر يك انقلاب قرار دارد. وضعيت موجود اجتماعي، سياسي و اقتصادي به وسيله توده هاي مردم در سراسر اروپا به چالش كشيده شده بود. حتا در انتهاي سال 1918 در بريتانيا ، محكم ترين حكومت اروپايي ، يك گزارش محرمانه ي دولتي خبر از گسترش ويروس بلشويسم مي داد. اين گزارش اضافه مي كرد كه حركت گسترده ي وسيعي در ميان طبقه ي كارگر احساس مي شود به صورتي كه سلطنت قديمي و شورا بهترين شكل حكومت براي دموكراسي شده است.
در اين سال ها مبارزه به صورت سراسري و متنوعي در آمد و در 1916، از شرق دوبلين تا روسيه گسترش يافت.از اعتصابات عمومي در سياتل تا شورش هايي در امريتسار(شهري درهند) همه گير شد. در دوران پس از جنگ امپراتوري هاي بزرگ مركز اروپا (اتريش، مجارستان و آلمان) قبل از موج شورش كارگران از هم پاشيدند. در شورش هاي فرانسه، هنگامي كه به اوج خود رسيد، خدمه ي كشتي ، ناوي ها، معدن كارگران و مهندسان در حمايت ازكارگران راه آهن به آنان پيوستند، جمهوري شوروي در روسيه به وجود آمد. مجارستان و باواريا داراي شوراهايي شدند كه نيروي قدرت مندي را در دست داشت.
بدون شك انقلاب روسيه در سال 1917 حادثه ي مهم اين دوره ي مشخص بود. در آن سال كارگران تزار را سرنگون كردند و پس از يك دوره ي تغيير و تحولات، قدرت را به دست گرفتند. اولين انقلاب كارگري موفقيت آميز موجب نفوذ سوسياليسم به كشورهاي ديگر بود. اين مساله نشان داد كه زمينه براي نوع جديدي از حكومت كه بر مبناي شورا قرار داشت بوجود آمده و شوراهاي كارگران به همان اندازه ي حزب انقلابي اهميت داشت.
مشاركت توده ها نمي تواند به وسيله ي يك گروه كوچك بروكرات هايي به دست آيد كه براي يك طبقه كار مي كند، بلكه فقط به وسيله ي توده هايي امكان پذير است كه خودشان را براي به دست آوردن مناسبات قدرت، سازمان داده باشند. چنين سازمان دهندگاني بايد خواست هاي توده ها را تا سرحد امكان مستقيما بيان كنند و تا آنجايي كه مي تواند بوروكراسي را به حداقل برساند. اين مساله هم چنين بايد به طور آزادانه و مستقيم به وسيله ي اكثريت تنظيم شود و سراسر دموكراتيك باشد. با اين ديدگاه مشخص است كه كنترل دموكراتيك قدرت يك انتخاب فوق العاده براي كارگران نيست. يك مبناي واقعي براي ساخت دولت كارگري است. بدون دموكراسي واقعي تشكيل چنين دولتي نيروي كافي براي بسيج توده ها ندارد. بدون متمركز كردن حاكميت، كارگران نمي توانند مقاومت سرمايه را در هم بشكنند. براي كارگران قدرت اجتماعي به معناي تحكيم فرد نيست، بلكه به معناي تجمع توليد كنندگان همه ي ثروت است. تمركز شوراها در محيط هاي توليدي تقويت مي شود و حقوق آنان را در راس قدرت دولتي قرار مي دهد.
درهر جا كه قدرت دولتي تضعيف مي شود و حاكميت درگير در جنگ ديگر نمي تواند قدرت خود را اعمال كند، كارگران با تشكيل شورا توليد را مستقيما به دست گرفته و امور را خودشان اداره مي كنند. در آلمان شوراهاي كارگري همراه با شوراهاي سربازان و دريانوردان امور كشور را به دست گرفتند. در ايتاليا و انگلستان نيز همين مساله به صورت ديگري به وقوع پيوست.
در انگلستان اساس كميته ي كارگران "كليد" رهبري يك اعتصاب غيررسمي مهم بود. در شرايط عادي كميته ي اعتصاب آزادي عمل محدودي داشت و پس از تمام شدن اعتصاب ازميان مي رفت. اما در بحران جنگ، اين مساله تبديل به يك سري كامل از جريان هاي اعتراضي شد. در جريان آن مبارزات، رابطه ي محكمي ميان تعدادي از كارخانه ها شكل گرفت و كميته هاي اعتصاب به صورت دائمي درآمدند. اين كميته ها در برابر اين درخواست اتحاديه ها و كارفرمايان مقاومت مي كردند كه هر كسي بايد نتايج جنگ را بپذيرد. اما خواست سراسري كارگران براي افزايش دستمزد و هم چنين خواست هاي ديگر سبب پيوستگي بيشتر كارگران شد. در طي اعتصاب ها نمايندگي واقعي كارگران تحت نام كميته ي مركزي حفاظت از نيروي كار ظاهر شد. به اين ترتيب شوراهاي كارگري در جريان جنگ در انگلستان بوجود آمد. كميته ي كارگران"كليد" نهاد ساده اي بود كه هفته اي يك بار جلسه تشكيل مي داد و هيات نمايندگي 250 تا 300 كارخانه در آن حضور داشتند. قدرت آن در بسيج كارگران و توانايي آن بستگي به نمايندگاني داشت كه در كارخانه ها انتخاب مي شند. كميته ي كارگران كليد در حقيقت شوراي مركزي كارگراني بود كه مستقلانه تشكيلات خود را بوجود آورده بودند. به تدريج از درون همين شورا، صداي مخالفت با جنگ و امپرياليستي بودن آن به گوش رسيد. پيشروان اين شورا مي گفتند :" تنها جنگ ِارزشمند، جنگ طبقاتي است" هم چنين اين كميته تا آن جا پيش رفت كه پيشنهاد دولتي شدن صنايع و منابع ملي را داد. آنها هم چنان پيشنهاد دادند كه اگر صنايع و منابع از مالكيت خصوصي در آيند كارگران مي توانند مستقيما آن ها را اداره كنند. ... كارفرمايان حاضر بودند به جاي آنكه قدرت شان را بر كارگران از دست دهند، جنگ را ببازند...
در آلمان نيز پس از انگلستان در سال هاي 1918 و 1919 جنبشي به راه افتاد كه وسيع تر از جنبش كارگري انگستان بود. اين جنبش مي رفت كه قدرت دولتي را نيز تصاحب كند. در آلمان اتحاديه كارگران فلزكار با بيش از 500 هزار عضو، يكي از قوي ترين اتحاديه ها بود. در كنار آن حزب سوسيال دموكرات آلمان با رهبراني نظير كائوتسكي، ليبكنخت و رزا لوگزامبورگ بزرگ ترين حزب در مناطق صنعتي بودند. در چنين شرايطي لوگزامبورگ جزوه ي خود را به نام اعتصاب مردمي بيرون داد. او مي گفت: "هر گونه عمل سياسي وسيع توده ها، پس از رسيدن به اوج خواسته هاي سياسي به سمت اعتصاب هاي وسيع براي خواست هاي اقتصادي حركت خواهد كرد."...
هر چند رهبران حزب سوسيال دموكرات با نظرات انقلابي او موافق نبودند و سازماندهي كارگران و مبارزات اقتصادي آ‌نان را وظيفه ي اتحاديه ها مي دانستند،‌اما حركت هاي بعدي نشان داد كه كارگران و شوراهاي كارگري نظرات لوگزامبورگ را بيشتر قبول داشتند. كلارا زتكين به فراخوان لوگزامبورگ براي مخالفت با جنگ پاسخ مثبت داد ... دراين تظاهرات عليه جنگ، زنان بسياري شركت كردند. در آوريل 1917 اولين اعتصاب سراسري در برلين باعث بوجود آمدن اولين شوراي هاي كارگري در اين شهر شد. اين شورا نه تنها خواهان غذا و سوخت بود، بلكه خواهان صلح بي درنگ ، پايان سانسور، لغو محدوديت قانوني براي كارگران و آزادي زندانيان سياسي و انتخابات آزاد بود. شوراهاي ديگري در ساير نواحي بوجود آمدند. ...
تنها تفاوت شوراهاي آلمان و روسيه آن بود كه آنها مسلح نبودند. يكي ديگر از نقاط ضعف شوراهاي كارگري آلمان همكاري سوسيال دموكرات ها با جناح راست بود. شوراهاي كارگري به تنهايي نمي توانستند پيشرو طبقه ي كارگر باشند. هر چند انتخاب دموكراتيك نمايندگان آنان در محل كار بيان گر ايده هاي اكثريت كارگران باشد...
در ايتاليا شكل گيري شوراهاي كارگران از نمونه هاي ديگر متفاوت بود. اين شوراها در پايان 1919 شكل گرفت. شوراهاي تورين تحت رهبري گرامشي تلاش كردند تا يك دولت شورايي در اين شهر بوجود آورند. تورين از نظر صنعتي همانند شهرهاي گلاسكو و برلين بود. در تورين درگيري ميان كارگران و كارفرمايان بيشتر بر سر پروسه توليد بود تا دستمزد. ارزش بالاي سرمايه گذاري كارخانه هاي مدرن، توجه كارفرمايان را به حفظ رشد توليد معطوف مي كرد و آنها خواهان نيروي كار مطيع بودند تا به پيش رود. شوراهاي كارگري ايتاليا داراي اين مشخصه بودند كه از احزاب رسمي جدا شدند و خيلي زود تكليف خود را با آنان روشن كردند. در شورش هاي تورين همانند شهرهاي ديگر، زنان طبقه ي كارگر در راس قرار داشتند. شورش در تورين از كارخانه تسليحاتي آرسنال شروع شد كه بيشتر كارگران آن زن بودند. در يكي از گزارش هاي تعطيلي كارخانه ها چنين آمده است:
"ما كار را تعطيل كرديم و در بيرون كارخانه جمع شديم. با صداي بلند فرياد مي زديم: ما خوراكي نداريم و نمي توانيم كار كنيم. ما نان مي خواهيم. رييس كارخانه به كارگران قول شير و عسل داد. و گفت با بخش تداركات نظامي تماس مي گيرم و يك ماشين پر از نان سفارش مي دهم. اما به خاطر خودتان و به خاطر خانواده تان لطفا به سرعت به كارخانه برگرديد.
كارگران براي يك لحظه ساكت شدند. به چشم يكديگر نگاه كردند. سپس همه با هم فرياد زدند: ما فقط به خاطر نان فرياد نمي زنيم، ما صلح مي خواهيم - مرگ بر سودپرستان - مرگ بر جنگ...

نسخه پي دي اف كتاب را مي توانيد از آدرس زير دانلود كنيد.
http://www.2shared.com/document/j5erP8ek/shoraha_dar_gharbazadmehr1387.html

هیچ نظری موجود نیست: